امشب بعد از چند ماه رفتم يکم وبلاگ گردی کردم...ياد  قديما افتادم ...ياد همين دو سه ماهی که قديمی شده...ياد شبايی که آهنگ وبلاگ الفم و گوش ميدادم و بعدش ميشستم زيارت عاشورا ميخوندم...ياد اون موقع هايی که وبلاگ دورترين مرغ جهان و ميخوندم و  به عمقش نرديک ميشدم...ياد اون وقتهايی که ميگشتم تا وبلاگم و مثل حال و هوای درونم بکنم...

امشب با تمام خستگيم ياد اونروزايی افتادم که خستم کردن...ولی هيچ وقت از فکر کردنش خسته نشدم...

امشب يه نگاه به خودم کردم... اصلا اونی نيستم که ديده ميشم...خيليا يه آدم  عصبی و شلوغ و به هم ريخته از من تصور ميکنن...بعضيا يه آدم نا اميد...بعضيا يه آدمی که اصلا با اون محمد علی که قبلا ميشناختن يکی نيست... من همونم...هم شادم  و هم غمگين... هم شلوغ و هم آروم...ولی اصلا نا اميد نيستم...نااميدی واسه کسيه که خدا نداره...کسی که هدف نداره...کسی که عشق نداره...

من نا اميد نيستم ولی مغرورم نيستم... شايد خشن شده باشم ولی هنوزم عين قديما اشک تو چشمام قلمبه ميشه...هنوزم وقتی هوا بارونی ميشه تنهايی ميرم بيرون و داد ميکشم...عينهو مستا...

شبی در ميخانه تيغ بر دستم کشيدم ...گفتم که من مستم ٫ تو از مستی چه ميدانی؟؟

روزگار غريبی شده...آدمام خودشونو نميشناسن...نميدونن کجای دنيان... فقط ميدونن بايد برن جلو...حالا هر جايی که ميخواد باشه...چرا آدما فکر ميکنن تنهان؟؟؟ يکيشون خود من! من ميگم چون آدمم تنهام... بس خدا اين وسط چی کارس؟؟؟ بس خدا با کيه؟ خدا مهربونه کيه؟؟؟ آدم به آدم که نياز نداره... درد همهء آدما اين بوده که کسی و ندارن که هميشه کنارشون باشه..کسيو ندارن که هيچ وقت از دستشون ناراحت نشه... کسی که هميشه دوسشون داشته باشه... کسی که هميشه همه چيزبده و هيچی طلب نکنه... اين آدمی که ما آدما ميخوايم که آدم نميشه... آدم يکيه مثل خود ما... بايد يه چيزی فرا تر از آدم باشه... حتما به اين خاطر ميگن آدم تنهاس چون آدمای ديگه باهاش نيستن... بازم که نشد...بس خدا اين وسط چيکارس؟؟

دلم هيچی نميخواد...بجز يه تراس  تو يه باغ... که همه چيز داشته باشه...راستی تو به چی ميگی همه چيز؟؟ همه چيز تو کيه؟؟؟ همه چيزت چيه؟؟؟ يه روز مامانم بهم گفت اگه زلزله بياد چه چيزايتو بر ميداری با خودت ميبری جايی که قايم ميشی؟؟؟ گفتم ستار...موبايلم...قرآنم...ديگه چيزی به ذهنم نرسيد... گفتم شما چی؟؟؟ يکم فکر کرد...بعد يه خورده بغز کردو گفت: همه چيز من شماهايين...تو٫خواهرت٫برادرت٫بابات...بجز اينا هيچی ديگه ندارم...

دنيای آدما مثل همه ولی هيچيش مثل هم نيست... همه تمام وجودشون مهروعاطفه هست...ولی هيچ مهری مثل اون يکی نيست...

شبی باز از آن کوچه گذشتم...

ذهنم کنجکاويست  در آيينهء دل که نه چشمش به سر حد رسد و نه به بای دل ديوانه ء من

گفته باشم ار همين رمز شب و راز نهان سحری... که چه در شب بنهفته است که آرام دهد اين دل من...

فريبرزميگفت هيچ وقت اين بنج دقيقهء سحرتو از خودت نگير... تو همين بنج دقيقه هاست که همه چيز بدست مياری... ميگفت قبل از اذون صبح بلند شو بشين فقط بنج دقيقه به يه گوشه خيره شو...به هيچی فکر نکن... هيچيو تو ذهنت راه نده...

شبی بود که بريشونيه منو ريخت تو سر اين دگمه های کيبرد.. متنی که آدم تو رختخواب  تايب کنه بهتر از اين نميشه...ولی بيشتراز اينهم از ته دل نميشه...

علی يارت...سبز باشی...منو دعا کن!

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ياس خاكي پاييزي

سلام روزگار غريبی شده ميدونی چرا چون ما آدما هممون غريبيم...بعد خيلی دردناکه در نهايت غريبی غريبه ها رو درک نمی کنيم ....

***

ghesse az ye ney labake choobi shooroo mishe. roozi ke choopan havas kard ,ghame bi abiye zamin va doori az barano benavaze.galle gorosne bood. vaghti choopan be ghame abo noon minavakht,naghmeye ney oono ba khodesh bord. hamechiro faramoosh kard. be yade diyaro yar oftad..seda cheghad barash ashna bood... ye daste navazeshi rooye hameye zakhmash...raft ta balke sedaro peyda kone.ghesseye choopano galle gheseye mano toe...hich masiri ta atreo navide vesal toosh nabashe , be shadi nemirese.baraye bot shekani hamishe avalin nafar bash.....mesle , ney ,khali sho... az havao havas...az tardido shak.. az tarso vaheme... hala mitooni khodeto bebini , too chehreye khodesh. karato bespar behesh.ta be vadiye amni beresi....bezar hame shekle khodeshoon bashan...to avaz sho...AVAZE CHOOPAN, RAMZE ZENDEGITE...movafagh bashi

gerioush

ياد اون روزايی نيفتادی که به بزرگ فيلسوف سر می زدی؟؟؟ من آلبوم عکسم رو برمی دارم بقيه چيزها قرانو ... با آدم هستن هميشه...

ا.م همان گ.ب

یا رب / صبر کن دو سه روز .../قبلا هم برایت نوشته بودم سر این تنهایی را /همه تنهاییم اما فقط بعضیها به عمق این تنهایی پی می برند و راه چاره را می یابند ...ارحم فی هذه الدنیا غربتی ...صبر کن دو سه روز ...برایت خواهم نوشت ...شاید دیداری و شاید گفت و شنودی ...صبر کن دو سه روز ...

nc

سلام داداشی. تو اون پنج دقيقه سحر اگه منو يادت بره ميام خفتت رو ميگيرم و .... اون موقع هست که ديگه... راستی علی يوض نشده . شده؟ انسی چی؟ نمیونم . شاید

golpari

salam man bargashtam .gheibatam tolani bod vali bargashtam ke begam hichkas to in donia tanha nist vaghti khoda hast.to ro va hame afkareto dost daram dadash ali .hame mohtajim be doa.sai mikonam age shode hafteiie faghat ie bar benvisam.behem sar bezan..

azar

چه قشنگ شدی

azar

چه قشنگ شدی

hala harkas

p:آهان!