بهادر هم رفت! 

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
ساقی

یادم نیست در کدام شب به خانه ام امدی که توانستی غارت کنی دارائی ام را و بعد رفتی به خانه دیگر از ان روز شدید احساس می کنم احساس حفره ای در سینه ام زخمی در شانه ام خمیدگی در کمر ضعفی در زانو هایم رفتی ولی نگفتی در نبودنت سیاه بپوشم یا سپید

هستي

دلم تنگ شده براش براي اون خانمه كه همش حرف ميزد براي آينه جولوش براي اون جا ليواني پشتش هههههههههههههي

soodi

منم یه بار از ولیعصر تا حقانی مسافرش بودم ....تازه خریده بودیش ...