این روزا تو یه چند ضلعی گیر کردم، نمیفهمم خودمو!
نمیدونم دلم چی میخواد، نمیدونم باید چیکار کنم؟!

نمیدونم گرسنمه؟ خوابم میاد؟ دلم تنگ شده؟ سرم درد میکنه؟ باید برم سینما؟

پرم از استیسال، لبریز شدم از هیجاناتی که برای خالی کردنشون هیچ مکانی درون خودمو جسمم پیدا نمیکنم!

شاید تنهام، اما نیستم! ممکنه باشم؟

/ 7 نظر / 14 بازدید
جیغ

پس همینه تکلیفت با خودت روشن نیست

مونگا

مونگا... دلم میخواد یه راکون نارنجی یا زرد پرتقالی چاق باشم شایدم بخوام شبیه اون جونِوَرِ تو بلفی و لیلی پوت که می گفت مونگا، مونگا (همون سنجاب پرندهِ که همه ازش سواری می گرفتن) بشم. دُمَم هم شبیهِ دُم بَنِل یه نون فانتزیِ حجیم و نرم و خوشبو و گرم باشه که هر وقت گُشنم شد گازش بزنم و دوباره مثل دُم مارمولک درآد. دلم می خواد وقتی خسته ام از پنجره اتاق بپرم بیرون و بگم مونگا.... مونگا وو... یواش بپرم روی یه باند فرودِ نمناکوخاکی، نزدیکیای یه چنار پیر که پُرِ از سرو صداهای هُرت کشیدن آبای زیر خاکیه، بپرمو، بخزمو، طوری به زورخودمو بچپونم تو حفرۀ تنگ زیرِ ساقۀ پوسیدۀ چنارکه وقتی می یُفتم توش تمام خزای نارنجی روشن پُشتم سیخ شده باشن، مهم که نیست!، برمو لَم بدم تهِ اون حفرۀ آرومو خنک، اون وقت آسوده زیر لب بگم مونگا! (آخیش).... اگه حالتون زیاد خوب نیست نشونیشو بدم شما هم یه وقتایی برین اونجا.....

اون استیصاله ها مهندس جان !!!معلومه خیلی بهت فشار میادا [نیشخند][نیشخند][نیشخند] سلام ...

بزرگ فیلسوف کوچک

در دل من چیزیست.... ... و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه... دورها آواییست که مرا می خواند...

[ناراحت]چی شدی؟!خبرای بد شنیدم خوبی؟؟ !یه ندا بده از خودت

یاس تنها

سلام . دعوتی به خلوتم ... بدون هیچ کلامی ....... [گل]

Mohammad ToXic

سلام دادا! دلم برات یه زره شده! میدونی محمد مهم احساسا تورو داشتم و هنوز بعضی وقتا دارم! دلیلش اینه که دیگه ارزوی یا نداری یا ارزوهات تموم شده! دیگه با امید و هدف دنبال زندگی نیستی! انگار که زندگی یه نواخت و روتین بشه! دلیلش اینه! سعی کنی کمی تغییر بدی توی زندگیت! کمی خلاقیت بهش اضافه کن، کمی ارزو بهش اضافه کن، کمی زندگی بهش اضافه کن! این تجربه شخصی خودم بود! امیدوارم کمکت کنه! راستی بهم سر بزن! بعد 2 ماه تازه اومدم!