يه اتفاق خيلی معمولی.....يه تکون ساده.....يه جا به جاييه چند ثانيه ای.....يه درد به اندازه تمام عمر...يه غصه به اندازه تمام صدای اون تکون.....يه گريه به اندازه تمام خنده هايی که تو اون خونه کاه گليه قديمی داشت...چه زود دير ميشه...ديروز که از باغ خرما ميومد خونه به فکر اين بود که دخترش وقتی عروسی کرد چه کارهايی که براش نميکنه........الان زانو هاشو بغل کرده رو يه تيکه آجر نشسته وداره به دخترش که کوچکترين تکونی نمی خوره نگاه می کنه و تو دلش داد می زنه چقدر  زود دير ميشه......ديروز که از مدرسه ميومد تو راه به آينده فکر ميکرد...براش آينده مثل يه قلعه بود که از پشت ابرها پيداست و هزاران سال باهاش فاصله داره .........و الان تو حياط قلعه نشسته و ميگه چقدر زود دير ميشه.....

علی يارت...سبز باشی...منو دعا کن!

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
سوت سوتک

دلا خو کن به تنهایی که تنهايی عالمی دارد .اما همچين تنها هم نيستی که .؟!!! تو یه وبلاگ دیدمت به ما هم سر بزن

نی نی

http://www.parsplanet.com/newsong/Siavash-Ghomayshi-Laanat.ram

نی نی

سلاک اقا خوشکله . بابا دست طلا٬ عجب چيزی ورست کردی....مرسی عزيزم.منم يه کادو کوچيک بهت ميدم. ادرس اهنگ کامل لعنت سياوش قميشی.....همينی که گذاشتی. چطوره ؟

سوت سوتک

گفتگو با استاد استاد جان حقيقت مطلق تويی ومن و ما اما کجا زياد به فکر اين چيزها نباش

Hentaneh

تا نگاه می کنی وقت رفتن است....

gerioush

يادم رفت ادرس و عوض کنم

خط آخر--اهورا

به نام نور..فقط می تونم بگم صبر..واستعينو بالصبر والصلوة...يا حق

زویا

اوووووهووووم خیلی زود دیر میشه ..... خیلی طوری که خودت هم متوجه نمی شی ..... :(:(:(