تولدش بود...

برام مهم بود...

دوستش داشتم...

تا بالاخره اون روز رسید....

و من مداد تراش دوران کودکیم رو بهش هدیه دادم!

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد tOxic

سلام داداش محمد! خوبی؟ چه خبر ازم سراغ نمیگیری؟ شرکت بدجور درگیرت کرده نه؟ آخرش هم قرارمون جور نشدها! راستی من خطم افتاد تو دستشویی سوخت![گریه] خطمو واست میذارم! آخه تلتو با اون از دست دادم!

ناشناس

اااااااااااااا !!! تولد من که الان نیست. تولدم اسفند ِ ! مگه یادت رفته؟؟؟

---------------

heeeeeh ....... che jaleb

همونی که قبلا می شناختی...

کجایی بابا ؟ زنده ای اصلا ؟

اسحق فتحی

ساده و بی پیرایه و سرشار از احساس بود آفرین برشما زنده باشید

صدی

خوش به حالش

صدی

خوش به حالش امیدوارم قدرشو بدونه

مهــــــــــــــربان

[گل][گل]پس کجاییین بیایین دوباره بنویسید

یه دوست قدیمی

کارات حرف نداره ، یواشکی میرم می بینمشون یعنی میشه منم مثل تو دیزاینر ِ متبحری بشم ؟ کاش بشه ! آپ کن ، دلمون تنگ شده واسه نوشته هات

huboott

پاکم کردی ؟! حتی از اینجا؟!