اين چند هفته خيلی واسم جالب بود...روزگار قشنگی بود... با آدمای جديد و جالبی آشنا شدم... سر بالايی و سر پايينی زياد توش داشت... کارای مختلف...

ولی اونقدر که سرم شلوغ بود و فکرم درگير بود که داشتم خسته ميشدم... بالاخره جمعه امير رو راه انداختم و رفتيم کوه... البته مثلا فرزادم قرار بود بياد  ولی خواب موند...

رفتيم کوه...قليونم گذشتم تو کيفم و رفتيم بالا... تو راه که کلی خنديديم و هی اين دختر پسرای تنگ و مسخره ميکرديم... رفتيم اون بالای بالا نشستيم و قليون و چاق کرديم و مثل هميشه نشستيم به بحث کردن... در مورد دنيا ...آخرت...توحيد...معاد... رسيدن به خدا...دنيا ی سه بعدی...دنيای چهار بعدی... رفتن به عمق هستی...خلاصه که خيلی حال داد...جات خالی!

خستگيه اين چند روز فکر مداوم از ذهنم اومد بيرون!

امروز صبح هم ساعت هشت بلند شدم که برم سراغ کار و زندگيم... موبايلم زنگ خورد و خانم برادرم از اونور گوشی گفت نميخوای مشتلق بدی؟؟؟ گفتم مگه چی شده؟؟؟؟ گفت داداشت رفته دم در کارت معافيت و بگيره... يهو از ناباوری و بهت و خوشحالی جيغ کشيدم و گفتم دمت گرم... گوشيو بدونه اينکه قطع کنم گدشتم رو ميز و رفتم پايين دم در... آقا پستچی مهربون يه کارت دستش بود که عکس قشنگ من روش بود... کارت معافيت خدمت وظيفه عمومی...!

اونقدر خوشحال بودم که دلم ميخواست لپ آقاهرو بگيرم بکشم...

يه شيرينی هم بهش دادم و با داداشم اومديم بالا... اونقدر خوشحال بودم که نميدونستم چی کار کنم... شايد از گرفتن گواهينامه هم اينقدر خوشحال نشده بودم... زنگ زدم به بابام و گفتم حاج آقا شيرينی بده که بالاخره خلاص شدم..

...

سبز باشی...علی يارت...منو دعا کن!

 

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nc

تو آدم نمی شی من به چه زبانی بگم نه من تنهام نه تو نه هيچ مخلوق ديگه خدا . ولی بی شرفانه خوش سليقه ای . آهنگه خيلی بيسته. اين دفعه که ميام سراغت تنها نباشی داداش !!!

هانیه (ستاره های آسمان)

ای بابا ... ما هی به وبلاگ شما سر ميزنيم .. مطالبتون رو ميخونيم ... نظر ميديم .. ولی شما هيچ وقت به ما افتخار ندادين!! * يا علی *

smoolier

ممنون که اومدی ... خوش به حالت با روزای خوشت ...

سهند

سلام برادر يه سلام به گرمی يخ به شيرينی يک بوسه...سلام sumir , اشکان, mab , علی ؛ يا هر اسم ديگه....سلام يار منکه فراموشت نکردم! سبز و شاد باشی ..علی يارت! gl! [يا حق]

سنا( ستاره های آسمان)

سلام!! تبريک ميگم...به قوله دوستم هانيه ...ما هم ميايم اينجا نضر ميديم ولی شما هيچ وقت افتخار نداديد...خواهش می کنم حداقل يه بارم که شده افتخار بديد ديگـــــــــــــــــه !!! * التماس دعا**

ooni ke emshabam ghat zade

بازم اين کله هه داغ کرده....دل لاکردارم ياد قديماش کرده....گفت بياد اينجا....هنوزم که خوابی نمی خوای بگی با معافيت چی کار کردی....من که فهميدم معاف شدم!...گرفتمش تو دستمو تو گوش همه آدمای اهلی و وحشی داد زدم گفتم ديدين خلاص شدم!.....الان خيلی شبه و من هوزم بيدارم.....تو کجايی نازی عشق بی عاشق من....گفتم مخه داغ کرده باور کن....يکی از همين شبا ........................

shoore sheydayee

مبارکه بابا. اگه ميدونستم انقدر خوشحال ميشی منم معافيت ميگرفتم. يه سريم به ما بزن.

maliheh

تعيين سرنوشت بالاترين لذت دنياست.چون همين که بفهمی چطور واقعيت های زندگی ات را شکل بدهی تا ابد گردونه را به نفع خودت می چرخانی....موفق باشی...

alfam

به نام حق...سلام. خوبی؟ همراهتم که واگذار کردی مرد مومن. چرا به من نگفته بودی؟ بهشون گقتم بهش بگين يه زنگ به من بزنه. اما خبری ازت نشد. خبرم کن. حق يار دلت