خودم و برميدارم  ميرم ....

کجا نميدونم...ولی ميرم که برسم... يه ساعت با يه مشت کتاب... هيچی ديگه هم نميخوام... سينمو سپر ميکنم جلو هرچی باد و طوفان تو بيابون و خيابونه...تنها چيزی که ميدونم خدا هم نميتونه ازم جداش کنه همين دنيای پر از وسعت و زيباييه.... تنهاييم...

تنهاييم قدرتش بيشتر از اين حرفاس...آره خدا هم نميتونه ازم بگیرتش...چون خدا همون تنهاييه منه...بنده که بی خالق نميشه...ميشه؟؟؟

*************

 تو اين دنيای جديد...تو اين بيابون بی چراغ ... تنها زمانی که به ذهنم روشنايی ميده ... قبل از اومدنمه... تو همون اتاق دوست داشتنيه خاطراتم با طنابی که يه عمر بهش آويزون بودم خودمو دار زدم...

********

حالا سر تا پام انرژيه... چون ميرم که برسم... ميرم که ببينم...ميرم که حس کنم خدايی که در همه حال شاهد و ناظر بر تمام افکاره از هم گسيختهء من بوده...

********

عزلت و گوشه نشينی خوراک نفسه... اسير نفست نباش ... به قول دوستم گير به جبر و اختيار نده... همه چيز دور گردن خودت میپيچه با همين دستای ...

نشستی يه گوشه انقدر بيخيالی که يه وقت اگه ازت بپرسن چته منو مون کنی و بگی دلم تنگه..نميدونم واسه کی يا چی....

دار بزن اين نفستو... آدمی که اسير باشه نميتونه جم بخوره... بزن به بيابون....دنيا پيرت میکنه... جسم فرسودگی داره...روحتو عشقه لوتی... مرامتو بزار رو شونه هات...

ميخوای بگن اونی که لوتيه بازار و کوچه پس کوچه های شلوغه روزگار بوده الان نا نداره از پنچره بيرون و طی کنه؟؟؟؟

*********

گور بابای دار دنيا.... وقتی بيابون بشه طاقچه دلت... همون يه مشت کتابو زمانه اسارت دنياتو ول ميکنی به امون خدا تو همون بيابون... اونوقته که ميشی همون لوتيه دست به تيزی که هيچ احد و ناسی جرات نداشت بی اجازهء تو عشق بندازه تو چشماش...همونی که بچه مرشدای عالم رو بازوش راه رفتنو ياد گرقتن...

********

دنيا همينه.... تا زمانی که نشستی...همه چيزو از زاويه پايين ميبينی... دستتو بزن به زانو هات... پاشو وايسو تا ببينی از اين بالا دنيا چه خبره ...

********

از تو همون کافی نت...ولی زير همين آسمون....

سبز باشی...علی يارت...منو دعا کن!

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليترامود

دلم ميخواست جاي اون تصوير مردي كه داره خودشو دار ميزنه ... يه پرنده باشه كه داره تو آسمون پرواز ميكنه ...

سیما

...بگذریم...

yasi

سلام رفيقه خودم..بابا ديت مريزاد..چقدر زيا گفتی..چه عکسايی...لذتی بردم..که به وصفش نرسم!...کو اون زره..رستم...کلاه خود سهراب...مرد راه...غيرت علی...جوانمردی...پهلوون صفتی..نبود؟؟!هنوزم هستن کسانی که.تاول پاشوون..حکايت از فرسنگها راه..پر پيچ و خم..شن داغ..سنگريزه.....داره؟ولی يه دنيا غيرت..تو موی سفيدشون..موج ميزنه؟...همونايی که نذاشتن اين چشمه جوشان..مرداب بشه..رفتن با صلابت.....(اينقدر غرق متنت شدم که يادم رفت برای دير اوومدنم عذر خواهی کنم...)

nasim

وطن کجاست که آواز آشنای تو چنين دور می نمايد؟ اميد کجاست ، تا خود، جهان ، به قرار باز آيد؟ سنجيده باش، که نوميدان را معادی مقدر نيست! معشوق در ذره ذره ی جان توست ، که باور داشته ای و رستاخيز در چشم انداز هميشه ی تو به کار است. زيستن ، و ولايت والای انسان بر خاک را نماز بردن ، زيستن ، و معجزه کردن ، ورنه ،‌ميلاد تو جز خاطره ی دردی بيهوده چيست ؟ معجزه کن. . . معجزه کن ، که معجزه تنها دست کار توست. و کاش در این جهان ، مرده گان را روزی ویژه بود ، تا چون از برابر این همه اجساد گذر می کنیم ، تنها دستمالی برابر بینی نگیریم : این پر آواز ، گند جهان نیست ، تعفن بیداد است.... در این گستره ، گرگان اند ، مشتاق بر دریدن بیدادگرانه آن که دریدن نمی تواند... و دادگری معجره ی نهایی است... و آنجا که سکوت به ماتم نشسته ، مرغی می خواند. نه ، نومید مردم را معادی مقدر نیست. چاووشی ی امید انگیز توست ، بی گمان که این قافله را به وطن میرساند. وطن کجاست که آواز آشنای تو چنین دور می نماید؟

آقاگل

آقاسلام.اميدوارم که حالت خوب باشه.نوشته ی خوبی بود.برات آرزوی توفيق روزافزون می کنم. من اله توفيق

سیما

تنهایی یعنی بری پیش محبوبت ...ولی حتی دلت هم حاضر نشه باهات بیاد...اون موقع چقدر احساس تنهایی میکنی...تنهایی یعنی داد بزنی :یگانه دوست داشتنی من.من برگشتم.همون جوری که تو دوست داری.بیا...بیا بشین روبروم ...بذار امشب سیر نگات کنم...ولی ...روت نشه حتی سرتو بالا کنی...چه برسه به اینکه بیاد اون روزا...تنهایی یعنی خواستن ...نتوانستن...سرکج کردن...تسلیم...تسلیم...تسلیم...

soveida

ميگما... اين بيابون و يا بکن آسمون دلت... يا فرشش.. به طاقچه اعتباری نست .... کاره زلزله... اگه بياد طاقچت زير آوار له ميشه.... نه انگاری فرشه اون خاکی ميشه.... همون آسمونه بهتره.... وسعتشو بچسب...اگه پاشی وايسا بازم نمی تونی از اون بالا ببينی دنيا چه خبره.... لوتی نردبونو بذا زير پات... اول بو بالا بعد ببين چه خبره...... اگه از اول به قصد ديدن از اون بالا بری... نردبونت آبکی از آب در مياد

soveida

سقوط... ديگه طبقه چندمم باشی... چت بشه خدا ميدونه... نفستم دار نزن... يه جايی به دردت می خوره....تو بيايون خوبه نفس داشتن.... محققا ميگن برعکس... عزلت و گوشه نشينی نميذاره نفست برسه به اصل اصلش... تئوری مال کتاباس.... تجربه هارو باور کن...

soveida

يادم رفت... چجوری نمی دونی می خوای کجا بری اما راه افتادی... تنهاييتم ارزونی خودت... اونی که از پش اون تنهايی دالی ميکنرو ما می خوايم....اما کامنت گذاشتن برات سخته... بهم يه کاری ايد داد تا تونستم برات کامنت بذارم...

haniyeh

سلام. توی راهی که انتخاب کردی علی يارت باشه.