وسط زمين و آسمون آويزون باشی چه حسی بهت دست ميده؟؟؟

زياد دلچسب نيست وقتی طنابی نباشه که عينهو يه گيره بهش وصلت کنن...اونوقت ناچاری.. يا بيوفتی وسط موزاييک های حياط يا با دهنت محکم نرده هارو گاز بزنی ... وگرنه بايد سه طبقه وزنتو فدای بی لباسيه طناب کنی...

دير يا زود دستت بند ميشه...زود تر از اونی که افکارت شطرنجی بشه توسط فيلترينگهايی که خدا گذشته تو کاسه ات...

**************

خيلی وقتا ميشينم و دستمو ميزارم زير چونمو به آسمون نگاه ميکنم و به خاک فحش ميدم که چرا صيادی؟؟؟؟

انتظار کور ميکنه هر چی ذوق داری تو دستات...

انتظار دسته گلی که ميون دستت سفت مونده رو پژمرده ميکنه....

بندينکای شلوارتو سفت کن و يه اتو بزن به صورتتو بشين تا بياد...

برای ديدنش عينک نميخوای... بردار از رو صورتت ويتيرن نگاهتو...

احتمالا تا چند قرن ديگه مد ميشه که عينک و بندازن دور گردن... چون چيزای ديدنی تو دنيا مخصوص مجلات و آرشيو ساليانه آدمای کهنه ذهن ميشن!

***********

وقتی قرار باشه هوس بياد سراغ آدم...

مياد!

چه بخوای چه نخوای.... مهم اينکه چقدر محکم باشه ملاجت که از روزنه هاش عبور نکنه نور ظلمت و طناب بی حجم هوس....

هرچی آدم پر تر باشه خنگ تره... چون هر صدايی که  از پشت سرش مياد دنبالش ميگرده و ميره که ببينه چی بود دليل اين صدای گنگ....

چه بسا همين صدا طناب هوس باشه!

***********

علی يارت...سبز باشی...منو دعا کن!

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليترامود

سلام ...سلام ...اولين عکس حس تعليق خاصی داشت يه حس عجيب که من خوشم اومد ...

ليترامود

هوس يه حسه ... سرشار هست اما زود گذره .. قشنگه اما هميشگی نيست ... هوس ماهيتا هوسه ...دلم نميخواهد راجع به يه حس ... مثل اين يا نفرت ... قضاوت تندی داشته باشم ... ميدونی همين التان هوس کردم برم ددم پنجره يه کم هوای پاييزی سرد تنفس کنم .. خب؟ من اين حس رو دوست دارم چون يه هوس پاييزيه ...

yadet nare

ma montazere payame shoma hastim dar www.allergy.persianblog.ir

malihe

....دانی ميوه را تاثیر شيرينی ز چيست؟؟...بس که در زير زمین شيرين لبان خوابيده اند.... زياد به انهايی که رفتن فکر نکن چون جاشون خوبه يه زمانی ميشه ادما به مردن همديگه هم حسرت ميورزن.. اينی که گفتی هر چی ادما پر تر باشن خنگ ترن کاملا موافقم چون به چشم ديدم :دی.. البته دليلشو نميدونم شايد تو درست ميگی...

malihe

نميشه اين صفحه رو بزرگش کنی؟؟؟ چشام درد گرفت

صبا

اين دفعه يادت رفت که بگی سبز باشم.سر بزن.

سوده

نوازش شراب تندي است در زير دستهاي نوازشگر.زبان گنگ مي شود.لبها خسته از هم رها مي شوند.حتي پلك ها بسته مي شوند ونگاهها سر به درون مي برند و بازيهاي خاطرات و سايه هاي گريزنده خيالهاي رنگين را كه در فضاهاي مهتابي رويا مي گذرند تماشا مي كنند چه صحنه ها و بازي ها و رنگهاي تماشائي و سكرآوري. مهرباني آرام مي كند.قصه خاموش مي كند.نوازش مست مي كند.رويا غرق مي كند.دامان خواب مي كند.دوست داشتن رام مي كند.عشق تسليم مي كند.ايمان مطمئن مي كند.شعر نرم مي كند.خاطره گرم مي كند.خيال نشئه مي آورد.ياد در بند مي كشد.اميد پيوند مي دهد.آرزو خلسه مي زايد(نميدونم چرا ولی دلم خواست اينجا برات پيام بذارم درست بعد از اينکه امشب از روی صفحه رفتی گفتی خوابم مياد ولی من نفهميدم چرا رفتي )

يه غريبه.يه تنها

سلام.کجاييد شما؟؟؟ من خيلی به وبلاگتون سر ميزنم.ولی هی ميبينم که آپ نکردين.من ديوونه ی وبلاگتون شدم.قبلا هم براتون کامنت گذاشتم.آقا جون اون کسی که دوسش داری آپ کن.نمی دونم چرا نگرانتونم.حداقل يه ايميل بهم بزنيد و منو از نگرانی دراريد.البته اگ زحمتی نيست.منتظرتون هستم.