از کجای این داستان دستهایم خالی ماند
بغضهای نا خوانده به گلو گاهم چنگ می زند
و من؛
در معابر متروک این شهر ترانه های قدیمی را زیر لب ریز ریز دود می کنم
باور کن این یک التماس نیست
اما ،
اینجا که منم تنهایی دیوانه ات می کند

 


/ 3 نظر / 10 بازدید
بی پروا

خوشحالم که با وبلاگت آشنا شدم .دلنشینه [گل]

ز و یــــا

چی بگم والا ...! :: پست قبلیت کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پشیمون شدی ؟!!! [نیشخند]