هنوز هم وقتی روز تولدم میشه خوشحال میشم، شاید از اون سالهایی که به تولدم نزدیک تر بودم، بیشتر خوشحالم الان!

مثل این فیلما وقتی به این بیست و نه سال گذشته ی زندگیم نگاه میکنم، تصاویر اول سیاه و سفیدن بعد یواش یواش رنگی میشن، صدای گنگ و مبهم خنده های بچگیم،  صورتی شدن بهار، دست داغ تابستون، زرد شدن برگای سبز فراغت، سفید شدنه زمین، آدم برفیای تو حیاط خونمون« همینجویری پشت سر هم میان و میرن...

خوشحالم از این که به دنیا اومدم، خوشحالم از اینکه هنوز فرق روز تولدمو با بقیه روزا میفهمم، خوشحالم هنوز اونقدرا هم پیر نشدم، خوشحالم از اینکه هنوز روزای تولدم میتونم از خوشحالی فریاد بزنمو بلند بلند بخندمو بگم امروز من دنیا رو دیدم...

خوشحالم از اینکه تا الان بیست و نه شکل مختلف از دنیا رو دیدم، و امیدوارم بتونم بیست و نه حالت دیگه هم ببینم، شایدم بیشتر!

از خیلی سال پیش تا حالا روزای تولدم از صبح تا شبش مرتب میرم جلوی آیینه و به خودم تبریک میگم، و خوشحالم که این روز از زندگیم خوشحال تر از بقیه روزا هستم...

خیلی خوشحال تر میشم وقتی روز تولدم رو بهم تبریک میگن، و برام خیلی قشنگن تبریکای متفاوت تر!

 

توی اولین ساعتای سی ام مرداد امسال، یعنی همین امروز، ایمیلم رو باز کردم، یکی از دوستای جدیدم ضمن یه ایمیل کاری، برام تبریک تولد فرستاده بود، انقدر از تبریکش خوشم اومد که دلم میخواست نصفه شبی بلند شم زنگ بزنم به هر کسی که میشه و این متن تبریکو براش بخونم!

خیلی آروم و فلسفی بعد از خوندنش خودم رو توی روز تولدم از بالا ترین مکان کهکشان راه شیری دیدم که دارم از خوشحالی بالا پایین میپرم، از اون بالا با همه ی آدما فرق داشتم، چون امروز نه تنها زمین، بلکه همه ى هستی برای من بود، همه مخلوقات خدا و همینطور خود خدا برای من جشن گرفتن و مرتب اسمم رو صدا میکنن تا همه سیارات و ساکنینشون بفهمن من به دنیا اومدم!

 

 

----------------------------------------------------------

در جهان منبسطی که ادراکش بر پایۀ نسبیت و آفریدگارش هر لحظه درکاری است ، شاهدی اکنونت را؟ که نه! چهار سال پیشت را (25 سالگیت) اکنون از پنجرۀ اُتاق شبهای بیدار باشت به نظاره نشسته، از نزدیکترین ستارۀ همسایه  که  چهار سال نوری از زمینمان دور است! چگونه ای؟ پیرتر؟ یا جوانتر؟

در فاصلۀ  29 سال نوری از این نقطه که مکان آنش میپنداری در حال تولدیو، شاهدان بیشتری زین پس در فاصله های دورتری شهادت می دهند که تو باز هم متولد شده ای!

فِرِم های زندگانی و لحظات اکنونت، تو در توی کهکشانها، دست به دست، به نما می رود. چگونه خود را مستور بدانی؟ نمایشِ تجمعِ لحظاتِ ماندنت، به گاهِ رفتنت، از میان لابلای زمان و مکان، کتمانت را بر  نمی تابد، که تو آن روز خود گواه خودی!

 

/ 8 نظر / 26 بازدید
Mohammad Toxic

به کسانی که دوستشان داریدو به آنها توجه دارید ، بگویید که برایتان مهم و با ارزشند قبل از انکه برای گفتن کمی دیر باشد. خواستم بدونی برام مهمی! تولدت مبارک عزیز!

روح عجیبتو...

روح عجیبتونو دزدکی ازمیون نوشته هاتون نگاه کردم، امیدوار، متکی و متین. یه کمی هم ذوق مرگ میزد! توی گه گاهِ پرسه پرسه های طرب انگیزتون یاد ما هم باشین!

پانوراما

تولدت مبارک بی معرفت !

هستي

تولدت را از اين دريچه مجازي تبريك ميگم. خوشحالم كه امسال روز تولدت، روز خوبي بوده و آرزو مي كنم سال هاي بعد بهتر و بهتر باشه تبريك فوق العاده قشنگي بود واقعا حس پويايي داره كه كلي انرژي مثبت ايجاد مي كنه آدم دوس داره چشماشو ببنده و كسي كه داره اينهارو ميبينه براش توصيف كنه و تو پشت چشماي بسته اون حرفهارو به تصوير بكشي و ناخوآگاه لبخند روي لبات بشينه از دوست جديدت ممنونم باز هم تولدت مبارك [گل]

XXX

....salam dooste aziz....nemidoonam tabrik begam... nemidoonam tabrik nagam nemidoonam che kari khoobe che kari bade......nemidoonam beram nemidoonam biam!!!....be har hal tavalodet ba takhir mobarak.

فضول سنج

آمدی آتشی بر خرمن ما انداختی و رفتی ....دست مریزا....تولدت مبارک

پنیر

پنیر! احساس میکنیم که زندگیمون شبیه یه مازه وو ما هم یه موش. هر روز همون مسیرا که از خونه به محل کار ختم میشه وو از محل کار به خونه یه وقتایی به دانشگاه و مراکز خرید و گاهیم به مقرِ یه موشایی که دوستِشونی یا دلت می خواد دوستشون بشی، چه توفیری هم داره که مسیرات پیچیده تر باشه یا اهدافت متنوع تر و لذت بخش تر، در نهایت تو یه موشی که یه ماز نسبتا تکراری رو هر روز گز میکنیو به اشتباه فکر میکنی هر روز یه تازه ست. یه موش! یه ماز! پنیرای خوشمزه! پنیرای بدمزه! چه فرقی میکنه؟ به من میگن تو داری آزمایش میشی! آخرشم دُمِتو میگرنو می گن: رحم الله من یقرأ الفاتحه مع الصلوات.

متیرا

خیلی قشنگ بود......................