حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

(۱)اسرار زندگيه موفق..!!!!
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳۸٢
 
سلام!!!.....ميدونم خوبی!!!منم که ميدونی مثل هميشه!!!
امشب حال ندارم حوصله ام سر رفته تازه گيا آخر هفته که ميشه يه جوری ميشم دلم برای کار تنگ ميشه حوصله خونرو ندارم به هر دری ميزنم که خودمو مشغول کاری کنم ولی حسشو ندارم تلويزيون يه موسيقی از محمد اصفهانی گذشت خيلی رديف بود
امشب حال حرف زدن ندارم فقط يه کم حرف گیر کرده تو گلوم...!!! میخوام براتون غصه بگم یه داستان!!جونم براتون بگه که یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود....ای بابا من هنوز نگفتم اون پنجررو می بنده اون یکی که گرفت خوابید هنوز هیچی نشده ای بابا شما ها چرا انجوری میکنین؟؟؟
بابا دارم اثر هنری به جا میزارما.................. من میگم . حالا میخوای بگوش نمیخوای نگوش:

.....((خودت رو تکون بده و سر پا بايست))

کشاورزی بود که الاغی داشت . روزی الاغه تو چاه آبی نزديک خونه کشاورز سقوط کرد
کشاورز چون از الاغ پير دل کنده بود و بيرون آوردنش رو از ته چاه مقرون به صرفه نديد . از همسايه ها خواست تا چاه و با خاک پر کنن تا هم الاغ دفن بشه و هم بوی تعفنش فضا رو آلوده نکنه . همسايه ها خاک آوردند و شروع به پرکردن چاه کردن . هر بار که سطل پر از خاک رو داخل چاه ميريختن . الاغ پير بر حسب عادت بلند میشد و . خودش رو تکون ميداد و مستقيم و سر پا وامیستاد . با اين کار خاکها اطرافش می ريخت و اون روی خاکها می ايستاد . نتيجه اون شد که کم کم ارتفاع چاه کمتر شد و الاغ پير با تکيه بر اصل ((خودت رو تکون بده و سر پا بايست)) موفق شد از همون چاهی که قرار بود مدفونش کنن نجات پیدا کنه!!!!!

آهای آهای پا شو بابا اينجا که خواب گاه نيست تموم شد ديگه برو سر جات بخواب پشت دستگاه که نميشه!!!! فردا که بيدار شدی بيا بخونش
علی يارت...منو دعا من....!!!!!!