حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٤
 

روی پای خود ايستاده باش... بخوان خدا را که تو را از شر هرچه دست آلوده در امان دارد...

قدر شناسی تورا به اوج خواهد رساند... بدی ها مانند انسانهای زيبا هستند که تورا تشويق ميکنند به رسيدن...هوس ها مسئول انتخاب تو نيستند و از قدرت نفس تو ميترسند...

مرد باش و نگذار چشمهايت ببينند زيبارويی های شيطان را... ميتوانی روی قلهء نفس خود پرچم پيروزی را علم کنی... نيازش شناخت خودت است...نترس... و فرياد بزن... آنقدر فرياد بزن که صورتت سرخ شود... تمام آلودگيهای جسمت بيرون رود... زندانی کن راه های بی انتهارا... خوشيها روزهای مقدسی هستند که تورا در جعبهء چوبی زمان زندانی ميکنند... ناکام کن بيهودگی هارا... جعبه چوبی زمان را بساز برای محبوس کردن دستهای هوس.... تو ميتوانی...

....بکوب مهر خدا را بر قلبت!

*****************

ازکودکی اين انتظار خواب من بود... میپرستمش از دوران گذشته... شبهای انتظارم مقدس تر از روزهای شادی بودند و هستند...

شبهای بيخوابی مرا از پنجره اتاقم ميبردند به معراج ظهور... گنگ ميشد زمان... عروسک کوچکم که شاهد واقعيت های شبهای من بود را در دستم ميگرفتم و ستاره ها را  ميديديم که نقوش زيبايی را ميبينند تا حجتی باشد در طلب خدا...

لباس خوابم را دوست دارم چون مرا به اوج سلطنت خيال ميبرد...

**************

سفرهای کوتاه روزگار خستگی را از تن بيرون ميکنند... ولی به اين فکر کرديکه خستگی ها کجا ميروند؟؟؟

در طبيعت قانون پايستگی جرم هميشه حاکم بوده... هيچ ماده ای از بين نميرود... اين صورت مواد است که تغيير ميکنند.... من ازبين نخواهم رفت... صورت فلکی من دچار دگرگونی خواهد شد...

تاوان خستگی های سفرم را همراهان پاهای من به دوش ميکشند... کفشهای من دوستان مقدس من هستند... دوستانی که زاری کردنشان مرا به خاطرات ميبرند....

کفش زمان کهنه نيست...فقط خسته است.... صورت کفشهايم را در ذهن نگه ميدارم... آنها کليد گذر از زمانند... مقدسند... زيبايند... عزيزند...

**************

ذهن روشن است... تمام ابعادش...تمام اجزايش...

اين کافيست؟؟؟

ذهن عضويست دروني...

روشناييه مقطعی نياز روزانهء ما نيست...

آنها ما را راضی ميکنند تا به از دست رفته فکر نکنيم...

روشناييه حقيقی ذهن آن نوريست که تمام درون و بيرون را نورانی کند...

روشن کن تمام اجرام زندگيت را...

 

علی يارت...سبز باشی...منو دعا کن!