حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸٤
 

پارسال کجا بوديم و امسال کجاييم؟؟؟

پارسال چی ميگفتيم و امسال چی ميگيم؟؟؟

پارسال از چی ناراحت بوديم و امسال از چی؟؟؟

ای بابا... دل غافل روزگار و نبين که نه صداش در مياد و نه از کسی روضه دل قبول ميکنه!

همين دست روزگارو که ببينی حلّه... کف دست روزگار انقدر پينه بسته و خط و نشون داره که تو يکيش گم بشی واسه صد سالت بسّه...

زياد به خودت اطمينان نداشته ياش... خيليا وسط خط شناسيه کف دست روزگار جونشونو دادن به بهای سَر ِ بی سرِّشون....

هر چی نشستی اين پشت تلق تولوق راه انداختی که دل بی قرارتو آروم کنی...فقط زمان گذشت!

خودمونم ميدونيم هيچ تاثيری نيست اين تلق تولوقا تو شب سياه اِحيا...

هر چی دادو بيداد راه انداختی تو غصه هاتو بدبختيات... فقط تابلو شد چه غلطا که نکردی...

خدا خودش رحيم و کريمه...

به تقدسش قسم که دلم از خودش مجيد تر نديده تا به حال...

حتی همين ياتی هم مجد و مجيدش به مجد و مجيد حق نميرسه...

هر شب که دستتو ببری بالا و گردنت و بشکونی به سمت زلال آسمون... اون شب دلت اِحيا ميشه... ولی حالا چرا امشب و ميگن اِحيای دل و روح... الله و اعلم..!

ولی همين سالی يه بارم واسه سر بازيگوش  چشم و دل ما مجاليه که خودش و سالی يه بار بسازه و به غلط کردن بيوفته...

ياد پارسال و پيارسال بخير... اين سومين ساليه که شب اِحيا سرما ميخورم... ديگه داره ميشه يه سنت واسه دل ما....

امشبم شبی بود که هوش ما رفت به معراج زمان پشت قدمهای دعا...

***

بستن و باز کردن اين وبلاگ اينقدر ساده نيست که هما يا دختر بچه های ديگه باعثش بشن... چند وقتی تهران نبودم... به همين دليل بسته بود... هميشهء لغت نامهء من برای مدت زياد تفکر ساخته شده.... ضمنن تو متن قبلی نوشته بودم که گستاخيه هما رو میپذيرم چون کادوی تولد بود... يه بار ديگه هم اين گستاخی و کرد... موجب شد يه تو دهنی از من بخوره! ايشالا ديگه تکرار نشه!

سبز باشي...علی يارت...منو دعا کن!