حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤
 

...عشق راز است.

حساب عشق از شهوت جداست.

در شهوت هيچ رازي نيست.

شهوت يك بازي بيولوژيكي ست.

هر حيوان و پرنده و گياهي با اين بازي آشناست.

عشق با هستي رابطه دارد.

عشق از چشمه آگاهي ميجوشد.

عشق از اعماق هستي انسان ميجوشد.

شهوت زادهء حاشيه آدمي ست.

شهوت نياز تن است.

بيشتر آدمها با عشق بيگانه اند.

كساني كه عشق را تجربه ميكنند. در سكوت و آرامشي ژرف غوطه ور ميشوند. همين سكوت و آرامش است كه آن ها را با روحشان مأنوس ميكتند.

اگر با روح خود انس بگيري . عشق تو ديگر يك رابطه نيست. بلكه سايه اي ست كه تو را در همه جا همراهي ميكند.

عشق به كسي يا چيزي محدود نمي شود.

عشق پديده اي نيست كه در حصار بماند.

عشق در دستان باز تو مي بالد. نه در دستان بسته تو.

به محض آنكه دستان خود را ميبندي آن ها را از عشق تهي ميكني.

وقتي دستان خويش را مي گشايي. همهء هستي در آن ها جاي ميگيرد.

خدا در همهء جهان نميگنجد فقط دل است كه گنجايش آن را دارد.

عشق و حقيقت دو نام يك تجربه اند.

كسي كه عشق را تجربه كرده  حقيقت را نيز تجربه كرده است.

عشق خود را احتكار نميكند.

بلكه خود را با ديگران سهيم ميشود.

عشق چشمداشتي ندارد.

عشق سهيم شدن بي قيد و شرط است.

عشق خواهشي ندارد و جوياي تملك نيست.

عشق سرمستي بخشيدن است.

عشق نيازي به تظاهر ندارد. فقط هست و همين براي او كافي ست.

عشق روح را ميپرورد و هرگز به ملالت نمي انجامد.

عشق هاي دروغين خوراك نفس اند.

آنها فقط خويشتن دروغين تو را ارضا ميكنند.

ببنده عشق باش و از هر دو جهان آزاد باش.

ببخش و از شور و سرمستي بخشيدن بهره مند شو.

عشق را وظيفه تلقي نكن.

اگر عشق را وظيفه تلقي كني. همهء شورو هيجان عشق را از بين ميبري.

هرگز گمان نكن به ديگران بدهكار هستي.

عشق به كسي بدهكار نيست...

 

سبز باشي...علي يارت...منو دعا كن!