حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

معنای فقر...!!!
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳۸٢
 
سلام !!! امروز بدک نیستم!!! تو چطوری؟؟؟
امروز تو روزنامه یه مطلب دیدم بدک نبود خواستم تو هم ببینی.........

يک روز مرد ثروتمندی دست پسر کوچکش را گرفت تا با سفر در اطراف محلات فقير نشين شهر و روستا او را با معنای فقر آشنا کند . انها يک شبانه روز در مزرعه خانواده فقيری ماندند و بعد به منزل مجلل خود برگشتند . پس از اين سفر کوتاه .
پدر از پسرش پرسيد :((خوب سفر چطور بود؟))
پسر پاسخ داد : خيلی خوب بود پدر !
پدر پرسيد : پسرم ديدی مردم فقير چطوری زندگی ميکنند؟
پسر : بله پدر !
پدر: و تو چه ياد گرفتی؟
پسر پاسخ داد : ما يک سگ بزرگ در منزلمان داريم اما آنها چهار تا داشتند .
ما يک استخر داريم که تا وسط باغ بيشتر درازا ندارد و آنها يک جوی داشتند که انتها نداشت ! ما برای روشن کردن باغ از لامپ استفاده ميکنيم اما آنها ستاره های آسمان را داشتند .
گلخانه ما فقط تا حياط جلويی ميرسد . اما آنها تا چشم کار ميکرد . مزرعه و فضای سبزداشتند .
وقتی پسر کوچک حرفش تمام شد . پدر چیزی برای گفتن نداشت . پسر اضافه کرد:
راستی پدر از این که به من نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم از تو متشکرم وامیدوارم به خاطر فقیر بودنمان زیاد غصه نخوری!!!!

علی یارت...به من دعا کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!