حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

سلام سلام...

آقايون خانوما خيلي شرمند...چاكراته پتاسيم...بعد از 5 هفته نشستم پايه اين اينترنته كلنگ....از همتون ممنون كه به ياده من بوديد شماره حساب بديد حتما براي جبرانش تماس ميگيرم...

من چند هفته هست كه سرم ناجور شلوغ شده...كلي اتفاقاي جديد افتاده...

از لاله زار اومدم بيرون..الان تو فرودگاهه امام خميني مشغول شدم... به جان خودم نباشه به جانه خودتون هر روز كلهء سحر بلند ميشم ميرم خروساي همسايمون بيدار ميكنم كه خواب نمونن . بعد، از شدت خمار آلودگيه خوابه شب قبل يه چشمي تا فرودگاه رانندگي ميكنم...

راستي يه چند وقتيه يه پيكان گرفتم...اسمشو گذشتم بذك...

يه جفت چراغ بنفش هم براش گرفتم.! از بس اين ماشين تو دل برو شده تو خيابون هر چي آدم وايسوده، تا منو ميبينه برام باباي ميكنه...مردم خيلي لطف دارن..بعضياشون هم يه هزاري ميزارن لاي انگشتاشون و برام باي باي ميكنن فكر كنم ميخوان شاباش بدن...چند روز پيش هم داشتم تو يه خيابون يه طرفه ميرفتم...مردم از شدت شوق و ذوق هي بوق و چراغ ميزدن... تازه بعدش هم يه دونه از سي كلاسهاي راهنمايي رانندگي اومدو همراهيم كرد ....

حالا جدا از اين بي مزه بازيا...دلم براي همتون تنگ شده...با اونايي كه با تلفن در تماس بودم ازشون خبر ميگرفتم...الان هم اومدم يه آپ بكنمو برم...برام دعا كنين فردا صبح دارم ميرم كمسيون پزشكي براي معافي از سربازي...آخ جون فردا دير از خواب بلند ميشم...حدوده ساعت 6:30-7 ايشالا.....!

كلي حرف دارم براتون بزنم....ولي الان به قول هما مسته خوابم...ايشالا آخره هفته ميام هم آپ ميكنم هم به همتون سر ميزنم...

علي يارتون...سبزه چمني باشين باخال خاله آبي آسموني...التماس دعا.

راستي براي اطلاع بيشتر بايد بگم از نوشتهء قبليم برداشته اشتباه نكنين چون هيچ اتفاقي نيوفتاده و نخواهد افتاد...اين انتظار مجدد صرفا براي ظهوره آقا مهدي هست..اين بار تنهايي نميشينم..هما هم كنارمه...يا علي!