حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۳
 

هزارتا چقدره؟؟؟ حالا پونصدتا بهش اضافه كن....حالا ضربدر دويست كن...حالا بتوان شش ميليون....واااااااااااي يعني من اينهمه دلم برات تنگيده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امسال مثل پارسال عيد شد...مثل پارسال خاطرات رو چپوندم تو كشوي قديميه ذهنم...مثل پارسال غسل كردمو تصميم گرفتم پسر خوبي بشم..مثل پارسال...!نه! امسال از يك ماه قبل لباس عيد خريدم ولي پارسال دو سه روز قبلش...پارسال تك و تنها بودم..امسال از تنهايي خبري نبود....پارسال رفتيم آكام شهر..امسال هم رفتيم...ولي پارسال تنهايي لب ساحل ميشستم و آخر دريا رو تماشا ميكردمو فقط ميگفتم به به عجب دريايي.....! ولي امسال همش با هما نشسته بودم لبه آب و ميگفتم به به عجب خدايي...پارسال وكه با امسال مقايسه ميكنم بيشتر از يك سال فاصله داره...پارسال يه پسره لوس و بي كارو بي عار...يه پسر نا اميد و خجالتي...يه پسري كه اسم خدا براش ياد آور قرآن بودو مسجد....ولي امسال....خدا وكيليش خيلي مرد تر از قبل شدم...خيلي چيزا ياد گرفتم...امسال فقط از خدا خجالت ميكشيدم....احساس كردم سر بلند ترم...احساس كردم اون پارساليه محمد علي نبوده...با خودم گفتم بايد زود تر از اينا اين تحولات انجام ميشد....امسال خدا برام خيلي معنيا داشت...خدا برام ياد آور يك سال پر از خدا....امسال هر چيزي كه اطرافم ديدم خدا رو يادم مينداخت...امسال جور ديگه دريا رو نگاه كردم...امسال آسمون پنجره دل خدا بود....امسال شبها برام اصلا تاريكو غم انگيز نبود...امسال هر شب تا 3-4 صبح لب دريا ميشستمو خدا رو تماشا ميكردم....امسال عيد واقعا عيد بود....امسال عيد دلم خالي بود از راه...ولي پر بود از همراه....امسال نگاهم به جاده بودو مقصد تو چشمم بود...امسال فكرم و انديشه ام با هم سر يه ميز چايي خوردن...امسال عيد دو متر جلوتر از خودم راه ميرفتم...امسال عيد با تمام سالهاي عمرم فرق داشت....امسال همراه مرغ هماي سعادت بودم....امسال فهميدم كه اگه آدم گرسنش باشه براش مهم نيست تخم مرغ ميخوره يا بوقلمون....امسال فهميدم كدو رو حتما نبايد با گوجه فرنگي خورد..شايد با گلابي خوش مزه تر باشه...امسال فهميدم دلتنگي فقط مخصوصه جسممه....فهميدم روح چيه...جان چيه...جسم چيه...امسال فهميدم آدم كيه...انسان چيه....امسال فهميدم عمر آدم ميگذره....خيلي چيزا...بيشتر از همه فهميدم اگه دير بجنبم ممكنه كسي رو از دست بدم كه خيلي برام ارزش داره....امسال فهميدم اعتماد چيه....تا حالا فكر ميكردم نامردي مخصوصه ما پسراس...ولي خيلي نامرد ديدم كه نه ريش داشتن نه سيبيل...يه نامرد ديدم كه دست همهء نامردارو از پشت بسته بود....امسال وفا رو ديدم....دلتنگي......پاداش ارزشهاي دل آدما....امسال به اول جاده عرش رسيدم....امسال چشمم رو پيدا كردم....امسال هم عاشق شدم هم فارق...هم شيرين شدم هم فرهاد....هم خنديدم..هم گريه كردم...امسال زندگي كردم....امسال متولد شدم....امسال تونستن برم تو بخاري....امسال يه نفر رو تو وجودم راه دادم...من خودمو بخشيدم....ولي به جاش بخشش گرفتم....امسال خدا رو ديدم...امسال هم دعوا كردم هم آشتي....امسال هم هك شدم هم بوت....امسال نفس كشيدم....امسال يه جوري شدم...انگار مخم رو تو سال گذشته جا گذشتم....خب اشكال نداره...آدم يا مخ داره...يا هما....دوتاش كه با هم نميشه...من امسال همه چيز دارم....من امسال كسي رو دارم كه همه چيز رو با خودش به من بخشيده....من امسال انتهاي وجوديت راه انسانيت رو با سپيد مرغ سعادتوووهماي محمد....سپري ميكنم...(ديدي ثابت كردم همه چيز دارم؟؟!!)...واي ساله ديگه رو بگو.....با اين همه چيز چه جوري خودمو برسونم به ساله ديگه؟؟!!خدا جون؟؟؟ ما كه چاكرتيم..تا حالاش مارو رسوندي....از اينجا به بعدشم يه جوري مارو رديف كن...خدا؟؟؟عشقي؟؟ كرمتو شكر....همون دعاي هميشگي رو واسه ما رديفش كن....حالا اگه ميبيني من به قيافم نميخوره بيام پيشت خيالي نيست....حداقل اين بنده خدا رو برسون....خودم جبران ميكنم...ايشالا يه شب با برو بچه هاي بهشت شام بياين خونهء منو هما...با لطافت عمقمون از درونه همتمون ..اشارت به مهمانيه خدايي كه در رگ منو اوست .بر چشمانمون ميگذاريم......عشقي خيلي چاكرتيم....رديفمون كن...يا علي مدد..........

اين دو هفته كه نديدمت به اندازهء تمام عمرم دلم برات تنگ شده بود....ولي بازم دمت گرم...هر وقت ميفهميدي تو كفم رديفم ميكردي....

سبز باشي...علي يارت...منو دعا كن...............