حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٢
 

مثل هر روزداشتم تو بيابون دلم گشت ميزدمو گوسفنداي عمرمو با علفهاي تازه تجربه ميچروندم

زير آسمون آبي خدا رو شكر ميكردمو رو زمين سخت خودمو خدا فرض ميكردم هر از گاهي يه نگاه مينداختم به اطرافم تا چشم كار ميكرد سبزه بودو درخت بود و گل و سنگ و خدا ...خيلي سال بود كه چوپان بودم...از موقعي كه خودمو شناختم تو همه اتفاقاي دنيا دلمو ميبردم از نگاه گذشته سير و پر آب ميكردم ...همه اجزاء دلمو شناخته بودم تقريبا با همشون شب و تا صبح ميكردم از اين بيابون به اون بيابون ميرفتم...به همه جا سر ميكشيدم...از هيچ چيز غافل نميشدم و به همه چير گوش ميكردم نه صبح داشتم نه شب نه خواب داشتم نه خوراك .....

كه برسم به اون چيزي كه ميخوام به اون آرماني كه تو دلم بود به اون آرزويي كه تو چشمام بود به اون حسي كه نو دستام بود به اون غمي كه تو دلم بود براي رسيدنش خسته و گشنه بي خواب و سر گشته راه افتاده بودم....به چمنزاري كه ميرفتم چشمامو ميبستم نگاه ميكردم به اطرافم تا چشمام بمونن براي موقعي كه با مقصدم ميام اينجا...مقصد من؟

خب مقصدم چيز بود ديگه...چه جوري بگم آخه؟؟....يادمه بابام ميگفت يه نفر هست كه تو آخر سرزمين دل همه آدما نشسته و منتظر كه آدمهايي كه ميخوان به خوشبختي برسن برن به طرفش.....يادمه بابام ميگفت تنهايي نميشه بهش رسيد....تنهايي؟؟؟؟ برام سوال عجيبي بود..ميگفتم تنهايي چيه؟ ميگفت بايد تنها باشي تا بفهمي...ميگفتم آخه چه جوري تنها باشم؟؟؟؟ ميگفت از جايي شروع كن كه آدما اطرافت نباشن...برو يه جا كه هيش كس نباشه...منتظر باش تا خودش بياد پيشت...ميگفتم خب چه شكليه؟؟ ميگفت شكله خودته....همش حرفهايي ميزنه كه تو ميخواي...همه شعرايي رو كه تو ميخواي ميخونه....همونجوري كه تو ميخواي گوسفنداتو ميچرونه.....ميگفت تنهايي پشت يكي از سنگايي قايم شده كه تو از بالاي كوهه اونطرف ترش با يه چوب دستي ميايوو ميخواي بشيني زير سايهء يه درخت...كه اون طرف ترش يه نهره آب داره.....اون وقت تنهايي مياد سراغت..ميگفتم آخه اين سرزيميني كه ميگي كجاست؟؟؟؟ ميگفت زياد دور نيست....همين نزديكيا تو يكي ازهمين بيابونا يا جنگلا يا چمنزاراي دلت....اگه بري دنبالش پيداش ميكني.....گفتم خب چه جوري برم؟؟؟ گفت گوسفنداي دلتو بردور....ني لبك فكرتو بزار تو كيسه ات يه توشه براي مواقعه گرسنگيت....برو به سلامت.....

منم كنجكاو شدم....بايد پيداش ميكردم....زدم به جاده....رفتمو رفتم........

اين هنوز ادامه داره تا فبل از عيد ميگم...درضمن عيدتون از همين الان مبارک...راستی سربازيم يه کم افتاد عقب.