حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٢
 

سلام حتما حالت خوبه......!!

اين بار ميخوام  بدون مقدمه حرفهايی که برای اينجا اماده کردم رو بزنم...

انسان اشرف مخلوقات...انسان چکيده وجود خدا....انسان موجودی با شعور از همون سالهای خيلی خيلی دور فکر کردن رو در وجود خودش کشف کرد..بعد از مدتی به فکر استفاده از اين قدرت افتاد و اولين مورد استفادش کمک گرفتن از افکارش برای فراهم کردن نيازهاش بود..

اين نياز ها از برگ بستن به خودش شروع شد تا بگير بروبه.......

  اختراعات و اکتشافات بر اساس نياز هاش شروع شد هر بار بعد از فراهم اوردن نيازهاش به نقايصش فکر ميکرد و برای اصلاحش دست به کار ميشد  و اين کار اختراعات جديدی رو در بر داشت تا اينکه به فکر ساختن ماشين افتاد...با استفاده از ماشين الات کارهاشو پيش ميبرد تا اينکه به فکر  استفاده از  اين ماشين آلات و ابزار ها بويسله منبع انرژی بجز نيروی انسان افتاد.... با کشف اين منابع اختراعات دامنه گسترده تری گرفت و ماشين الات متنوع تر شدن و همچنبن منابعی رو نيز خود انسان بوجود اورد که کارها راحت تر صورت بگيره...در اين افکار بود که نقصی در اين تحولات پيدا کرد و اون پديده سرعت بود ...انسان ديگه کار ها رو با سرعت بيشتری به انجام ميرسوند به طوری که اين افکار اون رو از اين غافل کرد که اينها وسيلی برای راحت زندگی کردن انسانن...روز به روز انسان در اين افکار غوطه ور ميشدو به سرعت به سمت آينده ميرفت  تا ااينکه به جايی رسيد که انسانی بدون اين  تکنولوژی هيچ کارايی نداشت و اين تکنولوژيهای اينسان ساز انسان کش دنيا رو به دستشون گرفتن و انسان تازه به اين نتيجه رسيد که تمام اين تلاشها برای راحتيه جسم بوده...در خودش نيازی ميديد که هيچ اختراعی رو نميطلبيد.....و روز به روز انسانها رو از هم دورتر و دورتر ميکرد..جسم در بند صتعت بود و از وجود روح غافل شده بود...!!!!!

هر کس برای پر کردن اين نياز دست به کار شد و دوباره فکر انسان به تکاپو افتاد هر کس وسيله ای رو برای اين منظور به استفاده کشيد....بعضيا با جمع کردن اشياء و اختراعات به دورخودشون  سعی بر پر کردن اين نياز شدن...بعضيا برای اين منظور به خارج از جو زمين رفتن و به جستجو پرداختن...بهضيا با استفاده از اين سيستمها و صنعتها راهی برای ايجاد ارتباط بين انسانها پرداختن...بعضيا حيوانات رو به جمع خودشون اوردن و با سرگرم شدن با اين موجودات بخشی از اين نياز رو پر کردن....تا اين زمان تقريبا اين نياز شناخته شد و انسانها دريافتن که اين نياز چيزی به وسعت تنهاييست..و تعدادی دوباره افکار خودشون روبا سرعت انديشه به کار گرفتن و به فکر انسانی جديد افتادن....اين تنهاايی رو با انسانی انسان ساز نويد خاتمه دادن.......

يه کم که چه عرض کنم خيلی سرت رو درد اوردم اين موضوع کمی طولانيه که حنما در اينده ای نزديک برات مينويسم......

 علی يارت...سبز باشی...!