حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ آبان ۱۳۸٢
 

سلام .چطوری؟ خوش ميگذره مارو نميبينی يا نه؟؟

 امروز می خوام حسابی بهت خوش بگذره"

اگه کاری نداری.! يا جايی قرار نداری برو به خونواده خبر بده چون ميخوام يه چند دقيقه با هم يه سر بريم به يه دنيای ديگه...! به يه جور عشق داشتن..يا رسيدن به پايداريه مطلق..و تجربه قدرت !!!!!

خب آماده ای؟؟؟...از همين الان شروع ميکنيم..

.....نشستی تو يه دونه بيوک سفيد.(شورولت)که روی در موتورش و صندوق عقبش رو شطرنجی کردی کمک فنر های عقبش رو نسبتا خوابوندی..و به جای اينکه ساب و باند خربزه ای بندازی پشتش ۴ تا از اين باند های قاب چوبی که واسه ضبط و پخشهای قديميه خونه هاست انداختی پشتش و داری با صدای خيلی خفن يکی از آهنگای اوهام رو گوش ميدی....!

الان توی اتوبان بابايی به سمت غرب حرکت ميکنی دست چپت رو خيلی ريلکس گذوشتی روی پنجره در..و دست راستت رو هم برای خالی نبودن عريضه از بالای کتفت کج کرديو گذوشتی بالای فرمون هيدروليک و نرم بيوک...الان دقيقا از جولوی در اصليه نهاجا رد شدی...اينجا آسفالت اتوبان يه کم نشست کرده و ماشينت يه خورده ميره پايين و مياد بالا....تو يه تقه ميزنی روی سر پدال گاز و گيربکس اتوماتيک اين ماشين سراسر قدرت تو يه زوزه ميکشه و يه دنده معکوس ميده و تو هم همزمان با تمام قدرت پاتو ميزاری رو پدال گاز و اين بار قلب درنده اين قدرت مطلق غرشی ميکنه وجولوی ماشين ميره بالا که تو باز هم به خودت ميبالی که موتور ماشينت يه موتور کاپريس ۸ سيلندر هست و همينجور مغرور اتو بان رو پشت سر ميذاری.....الان ميدون نو بنياد رو رد کردی و چند متر ديگه از جولوی مدرسه آيين روشن رد ميشی...الان فقط ۳ تا صدا تو کله تو هست! اوليش صدای دوب دوب کردن اگزوز بيوک تو يعنی قدرت مطلق اتوبان.....ودومی صدای آهنگ اوهام که داره هر لحظه تو رو به جنون سرعت نزذيکتر ميکنه وسومی هم صدای باد ماشينهايی که با سرعت از بغلشون رد ميشی .....خب الان يکم احساس راحتی ميکنی هيچ ماشينی نيست که بتونه تو رو بگيره ولی تو همين لحظه يه چيزی ميخوره به چشمت آه نه اينم چيزی نيست...يه بی ام و ۳۲۵ سورمه ای که داره جولو تر از تو ميره تو اصلا به خودت زحمت نميدی و دوباره پاتو میذاری رو پدال گاز و وقتی که داری از بغلش رد ميشی يه نگاه به رانندش ميکنی و با لبخندی که بهش ميزنی نشون ميدی که قدرت مطلق منم و تو هنوز جوجی داداش......!

به راهت ادامه ميدی و الان تقريبا نزديکه خروجيه بلوار کاوه هستی جولوی تو يه اتوبانه که ۳ تا لاين داره توی لاين کناری يه کاميون داره به شمشادهای کناره اتوبان آب ميده....لاين وسط هم يه وانت نيسان داره اسباب و وسايل يه خونه رو جا به جا ميکنه ..و توی لاين سرعت هم يه پژو داره خرامان خرامان ميره و تو هم با کمال ناچاری از بابت تمام لحظات از قدرتت تشکر ميکنی و از روی اجبار صندوق عقب يکی از اين ماشين ها رو انتخاب ميکنی که که.......

علی يارت منو دعا کن.....سبز باشی!