حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٢
 

هر کس دنبال يه چيزی.... يا يه کسی ميگرده ! بستگی داره تا چه چيزی

رو تو اون گمشدش ببينه. هر کس يه جوری به اون گمشدش نگاه می

کنه و يه ارزشی به اون ميده. خيليا برای پيدا کردنش به خيلی از جاها

سر کشيدن يا حتی سفر کردن و خيلی کارا کردن. خيلی چيزارو از دست

دادن و خيلی چيزا بدست آوردن . خيليا سود کردن‌ و خيليا ضرر ديدن

؛ ولی اينکه به بدست آورده هاشون سود بگن يه ضرر بر ميگرده به

ديد و ارزشی که نسبت به گم شدشون دادن!!!!

...برای پيدا کردنش بعضيا تو عمق خودشون رفتن. بعضيا از خودشون

فرار کردن و سرگذشتن به خيابون . بيابون .....

بعضيا رفتن بين مردم . بعضيا از مردم فرار کردن . بعضيا تو کتابخونه

ها  رفتن . بعضيا .....

بعضيا برای پيدا کردنش به عمق درياها رفتن. بعضيا رفتن تو دل

آسمونا . بعضيا رفتن سراغ کهکشونا . بعضيا از زمين جدا شدن .

بعضيا . هم از خودشون جدا شدن هم از زمين تا پيداش کنن ....

 

بعضيا پيداش کردن . بعضيا لمسش کردن . بعضيا عاشقش شدن .  اينا

آدمای کمی نيستن . خيلی کارشون درسته!!!! بعضيا هم فارقش شدن يا

فارغش شدن ( هر کدم درسته تو بخون)

وای!!! اين چيه؟؟؟ اين کيه؟؟؟ چقدر نيرو داره که همه رو کشونده دنبال

خودش...!!!!

وای!!! اين کجاس؟؟؟ اينجاست؟؟!! اونجاست؟؟!! تو خيابونه؟؟!! تو

بيابونه؟؟!! تو آسمونه؟؟!! تو درياس؟؟!! تو ميدونی؟؟؟ .....؟؟؟؟

علی يارت...منو دعا کن!!!!