حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧
 

مینا...

مینای شهر دلم....

گنبد مینای افکارم...

نمیدانم این مینا کیست...کجاست...

اصلا نمیدانم این مینا آدم است یا شیئ...

سالهاست این نام...نام خیالات من است...

سالهاست که انتظارش را کشیدم...

مینا...

شاید خدا را با این نام صدا میکنم...

شاید خدا ی مینا خدای من است...

اما مینا خدای من نیست... ولی خدای من میناست...

نمیدانم شاید بر عکس این احوال...

نمیتوانم حواس خود را به یکباره جمع کنم...

این مینا کیست....کجاست... اصلا هست؟!

مینای شهر دلم....

مینا خرابه ایست در کویر سرد افکارم؟

یا مینا آبادیه سبزیست در دو قدم مانده به صبحدم خیالم؟

مینا نام باغیست که شبها در آن به خواب میروم؟

مینا نام کوچه ایست که روزی در آن به آسمان پر میکشم؟

مینا زنیست که بوی عشق میدهد؟

یا نام زن خرابیست که بوی کافور میدهد؟

مینا کجای من است؟

خدایا نمیدانم با این فرضیات پراکنده تورا مینا بنامم یا ...

شاید مینا منم...

شاید مینای من ...

مینای شهر دلم...

شاید همین نزدیکیست...

شاید دور...

آهای مینای من................