حیف انسانمو میدانم تا همیشه تنهام

 
نویسنده : محمد علی - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦
 

دين  را برای ما آوردند که اصول افکار ما رنگ جدی تری به خود گيرد...

خدا خود را اصول هستی ميداند زيرا ما آدمها هم خود را دليل اصلی زندگی خود ميدانيم....

عشق از ما هيچ گاه چيزی طلب نميکند... ما هم از عشق چيزی نميخواهيم... اگر اين نباشد ميشود يک بازی بيولوژيکی...

ما انسانها هميشه شاد هستيم...اگر غم نباشد ميشويم باتلاق...

هميشه به اين اعتقاد داشتم که خدای من يکيست و من برای خدا در تمام حالات يکی هستم...افکار ما متغيير است...پس از روزگار خورده نگيريم بهتر است!

ميوانيم هميشه به يک صورت باشيم ولی اگر هميشه به همين ترتيب باشد افکارمان تنها ميماند...

تنهايی زيباست ولی کامل نيست.... خدا هم تنهاست... ولی هميشه اينچنين نيست...خدا هم بی شک دل دارد...خدا هم حتما گاهی هوس گوجه سبز ميکند... خدا هم بعضی وقتها دلش ميگيرد... خدا هم عاشق است...اگر نبود خدا نبود!

سبز باشی...علی يارت...منو دعا کن!